ای آنکه بودی در خوشی ها همراه من روزی

دیدم که افتادی پی آزار من روزی

این سینه زندان بود اما رفت با شادی

هر کس که خط انداخت بر دیوار من روزی

شاید قسم خوردی فراموشم کنی اما

سر می کشی در دفتر اشعار من روزی

رفتی طنین شعر هایم در سرت ... گفتم

دیوانه بر می گردی از تکرار من روزی

با هر غزل جان دادم و بر گردنت افتاد

یکباره خون آبی خودکار من روزی

هر زن به چشمم خیره شد گم کرده ای را یافت

پس هر کسی از ظن خود شد یار من روزی

بگذار بی پروا بگویم دوستت دارم

هر چند می خندی به این اقرار من روزی

مهدی فرجی

شب شعر!

تو نظرات این پست فقط باید شعر بنویسید! /غیر از این پاک میشه! / 

هر شعر یا بیت یا مصرعی که براتون دوست داشتنیه!

همین!

 *شعر یعنی تاملی در بغض*بغض یعنی سکوت بارانی*

+یاد آوری گذشته ۱ !

++یادآوری گذشته 2 !!

+++پیشاپیش عید سعید فطر مبارک!/امیدوارم همتون یه عیدی خوب از خدا بگیرین امسال!/

لبان فاطمه خندان

یگانه ای و نداری شبیه و مانندی
که بی بدیل ترین جلوه خداوندی

معطل اند هزاران فرشته کاسه به دست
عسل بیاوری از آن لبی که می خندی

به قصد کشتن شاعر شدند هم پیمان
دوچشم مست تو با ابروان پیوندی!

تمام عرش خدا در طواف گهواره
نگاه خیره ی زهرا به طفل دلبندی

به نیمه رمضان و میان صوت اذان ...
رطب رسیده به دستان آرزومندی

نمی شناخت رسول خدا سر ازپایش
نمی رسید به آن لحظه ی خوشایندی

نوشته اند تو را از بهشت آوردند
نوشته اند ز عطری که می پراکندی

لبان فاطمه خندان و چشم مولا اشک
نوشته اند تو مولود اشک و لبخندی

برای خیل غلامان چه خوب مولایی!
برای حیدر و زهرا چه ناز فرزندی!

گدا که فرق ندارد تو سفره ات پهن است
درِ امید به روی کسی نمی بندی

-هادی ملک پور-

ادامه نوشته