الغوث

با سينه ي تفتيده و چشمي خونبار

سرشارشو از شور حضور دلدار

«سبحــانک لا اله الا ربـــــي»

الغــوث خـــدايا بِرَهانم از نار

شاعر : رحمان ايزدي فر

.. .. ..

خدایا...بگو من کجام؟

فقط از یه دنیا تو موندی برام ، مبادا تو هم رو بگیری ازم..!   [کلیک کنید]

ای که...

اي که طلبکار خدايي به خودآ 

 از خود بطلب کز تو جدا نيست خدا

اول به خودآ چون به خودآيي بخدا 

 اقرار نمائي بخدايي ِ خدا

ادامه نوشته

و نحن اقرب الیه من حبل الورید!

صدایی که انسانها گمان میبرند نبض گردن است

صدای قلب خدایی است

که به سرعت خودش را به رگ گردن تو میرساند

و از شدت خستگی و نگرانی

مدام نفس نفس میزند..!

+shadow!

 

++موقع نمازم که می شود، فرشته ی چپ و راست ، عزا می گیرند که چه کنند!؟
« إیاک نعبد » ، را جزء حرفهای خوبم بنویسند یا جزء دروغهایم ......

+++آنگاه که دوست داری همواره کسی به یاد تو باشد ، به یاد من باش که همیشه به یاد توام.....

                                                 خدای مهربون (سوره بقره آیه 152)

.. .. ..

گفتم خسته ام گفتي :

لا تقنطوا من الرحمة الله ...    هرگز نا اميد نشويد از رحمت خداوند (زمر 53)



گفتم هيچکسي نميدونه توي دلم چي ميگذره گفتي :

 انّ الله يحول بين المرء و قلبه ...  خدا حايل است ميان انسان و قلبش (انفال 24)

 

گفتم هيچکس رو ندارم گفتي :

نحن اقرب اليه من حبل الوريد ...  ما از رگ گردن او به او نزديکيم (ق 16)

 

گفتم ولي انگار اصلا منو فراموش کردي گفتي :

فاذکروني اذکرکم ... پس مرا ياد کنيد تا شما را ياد کنم (بقره 152)

+یک طلبه ی جوان!

دلنوشته ی یه دوست!

چهارشنبه ي هفته ي پيش
يکي از دوستان،سرِ يکي از کلاسها،به جاي گوش دادن به عرايض استاد!يه برگه از من گرفت و شروع کرد به نوشتن!
بعد از دقايقي که گذشت برگه رو برگردوند به دستم..منم شروع کردم به خوندن...چون متني که نوشته بود خيلي زيبا بود و من خيلي از نوشته ش خوشم اومد...تصميم گرفتم اون متن رو تو وبلاگ قرار بدم....فعلا اين بخش داراي رمزه...مگر اينکه خودش بياد و اعلام کنه رمز رو بردارم!

پيش خودم فکر کردم شايد دوست نداشته باشه کسي دلنوشته ش رو بخونه...
البته وقتي بهش گفتم يه سوپرايز برات دارم ولي رمز دارش ميکنم،خودش با رمزدار کردن مخالفت کرد!ولي اونکه نميدونست من چه سوپرايزي براش دارم!

+بعدا نوشت:
با اجازه ی دوست عزیزم رمز برداشته شد!

ادامه نوشته

بیخیآل

ڪسـے ڪــﮧ زیــآב تـو פـَـرفــآشــ میگــــﮧ بــیـפֿـیــآلــ

بیشتـَـر اَز هـمــﮧ فـِـڪــر و פֿـیــآلــ בآرهـ

فـَقـَـط בیگــﮧ פـوصلـــﮧ ے بـَـפـثـــ نـَـבآرهـ

چــوלּ פֿـَستـَستــــ...

+ما که خسته نیستیم!!!
+...*حوصله ی بحث نداره*...
+بیخیآل!

...

پاياني براي قصه ها نيست....

نه بره ها گرگ مي شوند...نه گرگ ها سير مي شوند...

خسته ام از جنس قلابي آدمها....

حالم خوب است!!!!!

اما گذشته ام درد مي کند....

+"غافل از احوال دل خويشتن بودن" ، حس ِ احمقانه ي خوبي ست برايم!

+دلم...براتون...تنگ...شده...!...

+...

برای مخاطبانی خاص

به خاطر اینکه دست هایم بوی گل می داد
به جرم چیدن گل مرا محاکمه کردند
اما کسی فکر نکرد
که شاید من قصد کاشتن گلی را داشتم........

+بخشیدن کار ما آدمها نیست...کار خداست.......هزاران هزار نفر باید من را ببخشند....از جمله خود تو....

+این روزها در مورد آدمهای زیادی زود قضاوت کردم! از همشون عذرخواهی میکنم.

+این پست مخاطبان زیادی دارد...

+بعداً نوشت: مواظب خوبی هاتون باشید!

+بعداً بعداً نوشت: "گاهی دیوانه میشوی از خوبی یکی و از بدی دیگری!"

 

برای مخاطبی خاص

ســـــآکـتـــ کهـ مــي مــآنـــي...

ميــگـذارَنــد بهـ حِســــاب جَـوابـــ نَــداشتَـنـَـتــــ

عـمــراً بفَــهمَنـــد داري جـــان ميــکَنــي

تـا حُرمـــَــــــــــــــــــــــــتهـا را نـگــه داري ...

+من شرمنده!

درد دل

درد دلهايت را به‌ هيچکس نگو...

چون ياد ميگيرند؛

چگونه‌ دلت را به درد آورند...

 

 


ادامه نوشته

زیباترین احساس دنیا

آورديم به دنيا

تا زيباترين احساس دنيا رو تجربه کنم

عشق ...

اما ياد نگرفتم که چگونه تجربه اش کنم!

گفتم چکار کنم حالا؟

گفتي هيچي! فقط به کارهاي من نگاه کن

و سعي کن تکرار کني

اگر نشد... باز هم تکرار کن

اينقدر تکرار کن ، تا ياد بگيري

بعد که خوب ياد گرفتي يه لبخند بهم ميزني

منم برات يه لبخند ميزنم

دلم که میگیرد...

دلم که مي گيــرد...

به خودم وعده ي روزهاي خوب را ميدهم؛

از همان روزهاي خوبي که

سالهاست به اميد رسيدنشان

تقويم را خط خطي ميکنم!

خاطرات شخصی

يک لحظـه گـوش کـن خـــدا ؛

جـدي ميگــم

نه شکوه است نه گلايه

در اين دنــيا . . .

حــالِ خــيلي هـا اصـلا خـوب نيـست!

يـک دسـتي بـه زندگيـشان بکـش

لــــــــــــــــــــــــــــطفا

 

ادامه نوشته

خدایا

خدايا

تو خوب تر از آن چيزي هستي که در مخيله ما بگنجد

تو کريمي و بخشنده

همه چيز را به موقع و در وقت خودش عطا ميکني

فقط افسوس که صبر ما بندگان ناسپاس کم است و تا برآورده کردن خواسته هايمان بجاي اينکه شاکر باشيم ناسپاسي ميکنيم

و بعد از برآورده شدن خواسته هايمان توسط تو شرمنده مي شويم

شرمنده کريمي و بخشنده بودن تو

خدايا ما ناسپاسيم ولي تو را به کرامتت قسم ما را در هر حالي به حال خودمان وانگذار

هميشه و در همه حال ياورمان باش که ما تا با توييم پادشاهي ميکنيم ورنه ما بي تو فقط گدايي ميکنيم!

دعا نویس

به دعا نویس گفتم جوری بنویس که حتما بیاید‌،

نه او پرسید چه کسی؟؟؟

نه من گفتم مرگ!!!

ادامه نوشته

خدا هم خسته شده!

ایـــن روزهـــآ

اפســـآس مے کنــــــم

وقتـــے مـــے نویســـم

פֿבآ چشمهـــآیش رآ مـــے گیـــرב...

وقتـــے مـــے פֿـــــوآنــــم

گوشهـــآیش رآ...

صـــاבقـــآنـــہ بگــــویــــم،

فکــــر مـــے کنـــم

פֿــــבآ هــــم از ســـاבگـــے مـــن

و פـــرفهـــآے تکـــرآرے ام

פֿستـــہ شــــבه استـــ !!!